تحولات منطقه

شهید هاشمی‌نژاد از جمله علمایی بود که با وجود عمر کوتاه و اقامتی کوتاه‌تر در مشهد، به یکی از اثرگذارترین چهره‌های انقلاب اسلامی در این شهر تبدیل شد.

در سالروز شهادت سید عبدالکریم هاشمی‌نژاد، نگاهی داشته‌ایم به زندگی او که مشهد را کانون نهضت کرد/ مرد میدان و منبر
زمان مطالعه: ۸ دقیقه

شهید هاشمی‌نژاد از جمله علمایی بود که با وجود عمر کوتاه و اقامتی کوتاه‌تر در مشهد، به یکی از اثرگذارترین چهره‌های انقلاب اسلامی در این شهر تبدیل شد. هفتم مهرماه و سالروز شهادت سیدعبدالکریم هاشمی‌نژاد، بهانه‌ای است برای بازخوانی زندگی او.

از کوهستان تا مشهد

سیدعبدالکریم سال ۱۳۱۱ در بهشهر به دنیا آمد و از ۱۴سالگی راهی حوزه علمیه روستای کوهستان شد تا شخصیت علمی و اخلاقی‌اش در دست آیت‌الله محمد کوهستانی شکل بگیرد. پس از مقدمات، برای ادامه تحصیل راهی قم شد و ۱۴سال در حوزه علمیه‌ای تحصیل کرد که جریان‌های مختلف علمی و فکری در حال شکل‌گیری بود.
هاشمی‌نژاد جوان از محضر آیت‌الله بروجردی و امام خمینی(ره) بهره برد و پای درسی مثل محمد صدوقی و سیدرضا صدر نیز نشست و مدت کمی را هم در نجف به تحصیل پرداخت. در ۲۷سالگی به درجه اجتهاد رسیده بود که مقصدش را مشهد قرار داد و در این شهر علاوه بر تدریس و تبلیغ، درس آیت‌الله میلانی را هم درک کرد.
هاشمی‌نژاد در شمار روحانیانی بود که مطالعات خود را به دروس و علوم حوزوی محدود نکرد و مطالعات زیادی هم در علوم مختلف و توجه به مسائل فکری و اجتماعی روز داشت و تلاش کرد میان معارف حوزوی و پرسش‌های جامعه ارتباط برقرار کند.
از این‌رو درس و بحث او نیز به طلاب و حوزه علمیه محدود نشد و بیشتر بحث‌ها و کلاس‌های درسش با اقشار جوان و به‌ویژه دانشجویان بود و برخی کتاب‌های او محصول همین جلسات و درس‌ها هستند.
سال‌های حضور هاشمی‌نژاد در قم تنها به تحصیل نگذشت. او همپای نهضت اسلامی امام خمینی(ره) که در همین محیط و در همین سال‌ها آرام‌آرام شکل اجتماعی و سیاسی‌اش را پیدا می‌کرد، رشد کرد تا با آغاز نهضت امام، فعالیت سیاسی را در عرصه سخنرانی و روشنگری آغاز کند و خیلی زود طعم دستگیری و زندان را بچشد.

کانون بحث و انتقاد دینی

سال ۱۳۴۰ نقطه عطفی در زندگی او بود؛ هاشمی‌نژاد به مشهد مهاجرت کرد و یکی از مهم‌ترین مراکز دینی ایران به میدان فعالیت‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی او تبدیل شد؛ شهری با وجود حرم مطهر امام رضا(ع)، حوزه‌ای قدیمی و جمعیتی که رابطه عمیقی با روحانیت و نهادهای مذهبی داشت.
اما در کنار این ظرفیت دینی، نسل جوان تحصیلکرده نیز با پرسش‌هایی تازه روبه‌رو بود؛ پرسش‌هایی درباره نسبت اسلام با علم و تمدن، نظام سیاسی، عدالت اجتماعی، اندیشه‌های غربی، مارکسیسم و حتی اصل دین. هاشمی‌نژاد بخش بزرگی از انرژی خود را صرف همین میدان کرد.
هاشمی‌نژاد با سعه صدر، آرا و افکار مخالفان را می‌شنید و به بحث و مناظره با آن‌ها می‌پرداخت. او پیش از مبارزه با افراد صاحب شبهه، به استقبال شبهه می‌رفت و با شبهات مبارزه می‌کرد. جلسات بحث و گفت‌وگوی او درباره مسائل اعتقادی و اجتماعی در مشهد، به شکل‌گیری مرکزی با نام «کانون بحث و انتقاد دینی» انجامید که در آن سال‌ها به یکی از مراکز ارتباط روحانیون و جوانان تبدیل شده بود.
جلسات کانون بحث و انتقاد دینی تلاش می‌کرد به پرسش‌هایی پاسخ دهد که بسیاری از جوانان تحصیلکرده با آن‌ها مواجه بودند. حساسیت ویژه‌ اسناد ساواک به سخنان هاشمی‌نژاد در این جلسات، نشان‌دهنده اثرگذاری فوق‌العاده‌اش بود.
او برای بخشی از جوانان مشهد به مرجع فکری تبدیل شده بود. جلسات کانون، منبرهای عمومی، کتاب‌ها و ارتباط مستقیم با دانشجویان و جوانان، شبکه‌ای از مخاطبان ایجاد کرده بود که بعدها بخش‌هایی از آنان در جریان انقلاب فعال شدند. در واقع او در کنار مجاهدانی مثل شهید سیدعلی خامنه‌ای پیش از آنکه انقلاب به پیروزی برسد، انقلاب فکری را در مشهد رقم زد.

عالِم داستان‌نویس

هاشمی‌نژاد می‌دانست که برای اثرگذاری بر نسل جدید، صرفاً تکرار ادبیات معمول منبر کافی نیست. به همین دلیل به سراغ نوشتن، گفت‌وگو و پاسخ‌گویی مستقیم به پرسش‌های نسل جوان رفت.
یکی از مشهورترین آثار او «مناظره دکتر و پیر»، کتابی با قالب داستانی است که گفت‌وگویی درباره مسائل مختلف اعتقادی، اجتماعی و فکری میان دو شخصیت را مطرح می‌کند. هاشمی‌نژاد به عنوان یک عالم برجسته دینی در این کتاب تلاش کرد مفاهیم دینی را با زبان قابل فهم‌تری وارد گفت‌وگوی فکری روزگار خود کند.
آثار دیگری هم درباره اصول اعتقادی، مشکلات جوانان، مسائل اجتماعی، کمونیسم و سرمایه‌داری، نهضت امام حسین(ع) و دیگر مسائل دینی و اجتماعی از او بر جای مانده است، اما شاید تفاوت او در این بود که جوان را صرفاً مخاطب موعظه نمی‌دانست؛ بلکه او را طرف گفت‌وگو می‌دید.
نسلی که در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ با اندیشه‌های مارکسیستی، غرب‌گرایی، شبهه‌های اعتقادی و تغییرات فرهنگی روبه‌رو بود، چشم به روحانیونی داشت که بتوانند زبانش را بفهمند و به‌جای بی‌اعتنایی، وارد میدان پاسخ‌گویی شوند. نیازی که هاشمی‌نژاد به درستی تشخیص داد و استقبال جوانان مشهد از جلسات او نشانه این تعامل بود.

منبرهای بیدار

فعالیت هاشمی‌نژاد گرچه حول بحث‌های فکری و نظری می‌چرخید، اما چون ناظر بر مسائل سیاسی و اجتماعی بود، سیاست‌های رژیم پهلوی را به چالش می‌کشید و ساواک را نگران می‌کرد. همین موضوع موجب شد بارها احضار، ممنوع‌المنبر و دستگیر شود و حتی تا آستانه حکم اعدام برود.
او از سال ۱۳۴۰ با برگزاری جلسات تبلیغی و وعظ به آگاهی و بیداری مردم همت گماشت. پس از جریان ۱۵خرداد نیز سفرهای تبلیغی‌اش را به شهرهای نیشابور، شهرری، چالوس و... شروع کرد. سفرهایی که سایه به سایه در تعقیب ساواک بود و اسناد این سفرها بخش مهمی از پرونده‌اش را تشکیل می‌داد.
نخستین دستگیری مهم او به روزهای پس از قیام ۱۵خرداد بازمی‌گردد. همزمان با دستگیری امام خمینی(ره) در شب ۱۵خرداد ۱۳۴۲ در قم، بسیاری از علما و روحانیون مبارز سرشناس نیز در سراسر کشور دستگیر شدند که هاشمی‌نژاد یکی از آنان بود. موضوعی که نشان می‌داد مأموران ساواک از مدت‌ها پیش این روحانی جوان سی‌ویک ساله را به شدت زیر نظر دارند.
او چند روز پیش از ۱۵خرداد هم در مسجد مروی به منبر ‌رفته بود و سخنرانی‌های پرشوری در تحلیل ماهیت اصلاحات شاه، دروغ تساوی حقوق زنان و مردان و کشتار طلاب فیضیه ایراد کرده بود. این دستگیری پس از ۴۱ روز حبس در زندان شهربانی کل کشور و چندین ‌بار تحقیق و بازجویی از سوی سازمان اطلاعات و امنیت کشور به پایان رسید.
یکی از معروف‌ترین صحنه‌های مبارزات او در مشهد، ماجرای مسجد فیل است؛ جایی که سخنرانی هاشمی‌نژاد به اقدام نیروهای امنیتی انجامید و تلاش مأموران برای دستگیری او با مقاومت و حضور گسترده مردم در اطراف مسجد و اعتراض به دستگیری این روحانی مبارز مواجه شد.
در شهری که حرم مطهر رضوی و مدارس علمیه قلب مذهبی آن را شکل می‌دادند، چنین منبرهایی آرام‌آرام مشهد را به یکی از کانون‌های مهم نهضت اسلامی و انقلاب مردم ایران علیه رژیم پهلوی تبدیل کرد.

مرد سیاست

با پیروزی انقلاب اسلامی، فصل تازه‌ای آغاز شد؛ فصلی که دیگر مبارزه با رژیم گذشته مسئله اصلی نبود و مسائل مربوط به ساختن نظام جدید، حل و فصل اختلافات سیاسی، دفاع مقدس و تثبیت انقلاب پیش روی نیروهای انقلابی قرار گرفت.
هاشمی‌نژاد در این مرحله نیز از عرصه کنار نکشید. او از سوی مردم مازندران به مجلس خبرگان قانون اساسی راه یافت و در این دوره در مباحث مربوط به تدوین قانون اساسی شرکت فعال داشت.
پس از آن نیز دبیری حزب جمهوری اسلامی در خراسان را برعهده گرفت و برخلاف بسیاری از چهره‌های سیاسی، مسئولیت‌های اجرایی را نپذیرفت تا بر فعالیت تشکیلاتی و جذب جوانان در حزب جمهوری اسلامی خراسان متمرکز شود. انتخابی که با شخصیت سال‌های مبارزه‌اش نیز سازگارتر بود و بیش از آنکه اهل میز و ساختار اداری باشد، مرد میدان ارتباط با مردم و مبارزه فکری و اجتماعی بود.

پدافندی در برابر شبهات

زندگی هاشمی‌نژاد را نمی‌توان در شمار سخنرانی‌ها، دستگیری‌ها و مسئولیت‌های سیاسی‌اش خلاصه کرد. مبارزات سیاسی تنها بخشی از هویت و رسالت حوزوی او بود. رسالتی که در پیوند حوزه علمیه با جامعه تعریف می‌شد و معتقد بود اگر حوزه از جامعه فاصله بگیرد، بخشی از رسالت خود را از دست داده است.
او عالمی بود که علم را از متن جامعه جدا نمی‌دید. برای او منبر فقط محل بیان احکام و موعظه نبود و حوزه تنها مدرسه‌ای برای تحصیل فقه و اصول محسوب نمی‌شد. از همان سال‌های نخست حضورش در مشهد، تلاش کرد پاسخ‌گویی به پرسش‌های نسل جوان، نقد اندیشه‌های رقیب، روشنگری سیاسی و حضور اجتماعی روحانیت را در کنار آموزش دینی قرار دهد. همین ویژگی بود که او را به یکی از چهره‌های اثرگذار نهضت اسلامی در خراسان تبدیل کرد.
هاشمی‌نژاد برای رسیدن به این هدف، ورای تحصیل و تدریس و تألیف و منبر و خطابه، به میان جامعه رفت، به پرسش‌های جوانان پاسخ داد، در مبارزات سیاسی حضور یافت و حتی در ساختارهای سیاسی نقش‌آفرینی کرد. میدان مبارزه برای او تنها جبهه‌های جنگ و خیابان‌ها نبود؛ میدان اصلی مبارزه را در ذهن جوانانی می‌دید که زیر بمباران بی‌امان شبهات زمینگیر شده بودند.

جبهه‌ای مهم‌تر از جنگ

با شروع جنگ تحمیلی در مناطق جنگی حاضر می‌شد و برای رزمندگان سخن می‌گفت. اما فضای ملتهب سال ۱۳۶۰ در داخل کشور و درگیری‌های سیاسی و ایدئولوژیکی که به خشونت و ترور کشیده می‌شد، جبهه دیگری بود که حضور امثال او را می‌طلبید؛ جبهه فعالیت سیاسی و روشنگری درباره جریان‌های مخالف انقلاب که هر روز چهره‌های برجسته انقلاب را یکی پس از دیگری هدف حملاتش قرار می‌داد.
هاشمی‌نژاد در این جبهه از مهم‌ترین چهره‌های جریان انقلابی و در خط مقدم مبارزه در مشهد بود و جانش را نیز در همین راه گذاشت. صبح هفتم مهر ۱۳۶۰، طبق روال معمول در محل دفتر حزب جمهوری اسلامی خراسان حضور یافت و کلاس درسش را برگزار کرد. اندکی بعد، هنگام خروج از محل حزب در خیابان عشرت‌آباد مشهد با انفجار نارنجک یکی از منافقین، شهادت را در آغوش کشید.

درس آخر

او هنگام شهادتش تنها ۴۹ سال داشت و تقارن این روز با سالروز شهادت امام جواد(ع) برای شاگردان و نزدیکانش که از ارادت خاصش به آن امام آگاه بودند، معنای ویژه‌ای داشت. پیکرش پس از تشییع در مشهد، در حرم مطهر امام رضا(ع) رواق دارالسلام به خاک سپرده شد تا در جوار مضجع رضوی آرام بگیرد.
امام خمینی(ره) به مناسبت شهادتش نوشت: «من از نزدیک با او و خصال و تعهدش آشنا و آن را لمس کرده بودم و مراتب فضل و مجاهدت او بر اشخاص آشنا پوشیده نیست» و رهبر شهید انقلاب هم گفتند: «یک فرد سیاسی کاملاً روشن‌بین که خط سیاسی‌اش به معنای واقعی کلمه همان چیزی بود که ما به آن می‌گوییم خط امام...».

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha